خرید بک لینک
..ی غم اندازه ی کوه رسیدهشده ی بغضقد ی کوه یخ !به کجا روم به کجا گریزم؟؟؟آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستات و بردار . .. و این غم پشت این کلمات چه بدرد خون ریخته ی خیابان میخورد ؟جز طعم شعار بدهد ؟؟ چه بسته پایم را ؟ ؟ و ترس و ترس و ترس . . ..!. و ترس برادر مرگ است!پس بمیر در این غم! + سیزدهم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل| |

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 5:15

 ما قراره تا کجا بعضی دردها رو با خودمون حمل کنیم ؟درست مثل ی زن آبستن که درد زیادی و تحمل میکنه خصوصا با رسیدن به ماهای بیشتر و جلو رفتن ..با این تفاوت که زایشی درکار نیست !خب ته این قصه ساده است ،میکشه مارو و ی روز میپوکیم  و بمب ! و تکه تکه خواهیم شد با زایش ناگهانیش ؛از بس قد کشیده رشد کرده . .. +کودوم قابله ازپشت کوهای پر از برف ، قرار با قاطری چموش بیاد و داد بزنه آب گرم و پارچه ی سفید ! و بعد راحت ببندم چشمام و تموم . . .++ از ی جایی به بعد تو ماه بالاتر حمل ، نمیتونی خودت تنهایی چاره کنی ، چاره کار هموت قابله اس ..که باید سربرسه ، خودت بمونی و کسی نیاد میشه زنی که سر زا رفت ! .+ سیزدهم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل| |

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 5:15

 Setar Raika:نیمه شبی که از صدای سگ ها و ترس زلزله خواب فراری شده از چشمانم ...ناگهان هوای مادر به سرم میزند ...چقدر دلتنگش هستم . ..دلتنگش آغوشش . . . حتی اگر پناه خستگی هایم نبود ..چه بغض سنگینی راه گلویم را بسته ...چقدر دلتنگم لبخند پدرم هستم ...و چقدر خواهرم ...دلم برای روزهایی که همگی سر یک سفره مینشستیم تنگ شده ...کاش روزگار مارا جدا نمیکرد ...9 ماه است هیچ کدامشان را یک دل سیر نگاه نکرده ام کنارشان نخندیده ام ..سهم من از داشتنشان فقط ترس شد وقت بودنو هق هق وقت دلتنگی و نبودن . . .گاش میشد به کودکی برگردم ...کاش میشد بازهم زیر یک سقف میخوابیدیم ..کاش این همه با حسرت نمیگفتم این جملات را . ..پس کجاس این یسر بعد عسر؟؟؟+ جان من اینهمه دیگر تاب نداشتنتان را ندارد ..شما پاره ای ازوجودم هستید ، تا کجا بدون شما میشود نفس کشید ؟؟++ میبینی من و ازون بالا ؟؟؟+ چهاردهم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل| |

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 5:15

صفحه بندی