..ی غم اندازه ی کوه رسیدهشده ی بغضقد ی کوه یخ !به کجا روم به کجا گریزم؟؟؟آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستات و بردار . .. و این غم پشت این کلمات چه بدرد خون ریخته ی خیابان میخورد ؟جز طعم شعار بدهد ؟؟ چه بسته پایم را ؟ ؟ و ترس و ترس و ترس . . ..!. و ترس برادر مرگ است!پس بمیر در این غم! + سیزدهم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل|
|
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
تاريخ: پنجشنبه
19 بهمن
1396 ساعت: 5:15